سایت بهترین ابزار



مثال نیک

آیه : أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ

طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء


ترجمه : آيا نديدى خدا چگونه مثل زده سخنى پاك كه مانند 

درختى پاك است كه ريشه‏اش استوار و شاخه‏اش در آسمان است


ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۴ تير ۱۳۹۵

پيامبر اكرم ص

   

النَّظَرُ في وَجهِ العالِمِ حُبًّا لَهُ عِبادَةٌ . (النوادر ، ص ۱۱۰ )


 نگريستنِ به چهره دانشمند ، از سَرِ مهر ، عبادت است .
 



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۴ تير ۱۳۹۵

همین که زن برای خدا و از روی آگاهی بتواند بخش عظیمی از جامعه را

 در میدان خانه و خانواده، خوب اداره کند، این جهاد است.

شهيد بهشتي 



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۴ تير ۱۳۹۵


در برخي مناطق سيستان و بلوچستان به دليل محروميت زياد مردم،


حتي ازدواج‌ها و طلاق‌ها ثبت نمي‌شود و اگر شوهر زني بميرد،


آن زن نمي‌تواند ثابت كند كه شوهر خود را از دست داده تا تحت پوشش قرار بگيرد.


در منطقه ما 346 زن بي‌سرپرست بدون هيچ كمكي و در نهايت محروميت زندگي مي‌كردند.


من اوضاع و احوال آن‌ها را با رئيس كل دادگستري استان در ميان گذاشتم و 


با هم به خدمت سردار شوشتري رفتيم. وقتي او از جريان باخبر شد، 


با ناراحتي زياد به ما گفت: هرچه زودتر آن‌ها را تحت پوشش كميته امداد قرار دهيد 


و براي‌اين كار هم هيچ احتياجي به آوردن مدارك نيست.


شوشتري به‌اينجا نيز اكتفا نكرد و دستور داد تا براي آن‌ها اشتغال‌ايجاد شود


و امروز همان زنان بي‌سرپرست، تحت پوشش و حقوق‌بگير كميته امداد هستند.


شهید شوشتري شخصا دستور رسيدگي به وضعيت زندگي زنان بي‌سرپرست،


 كودكان يتيم و خانوادهاي محروم منطقه را مي‌داد و در زمان شهادت او وقتي من


از زاهدان به منطقه كورين برگشتم ديدم كه زنان 70 ساله به همراه كودكان،


 در شهادت او گريه مي‌كردند و مي‌گفتند امروز پدر خود را از دست داديم.   


شهید نورعلي شوشتري



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۴ تير ۱۳۹۵

اینجا آسمان ابریست،آنجا را نمیدانم... 


اینجا شده پاییز،آنجا را نمیدانم...


اینجا فقط رنگ است،آنجا را نمیدانم...


اینجا دلی تنگ است،آنجا را نمیدانم...


هی با خود فکر میکنم چگونه است که ما در این سر دنیا


عرق می ریزیم و وضعمان این است


آنها در آن سر دنیا عرق میخورند و وضعشان آن است!


نمیدانم مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن


(دکتر علی شریعتی)



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۴ تير ۱۳۹۵

حسین ضعیفی که باید برای او گریست نبود...


آموزگار بزرگ شهادت اکنون برخواسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها  


در توانستن میفهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در غلبه ، 


بیاموزد که شهادت نه یک باختن که یک انتخاب است؛انتخابی که در آن ،


 مجاهد با قربانی کردن خویش در آستانه معبد آزادی و محراب عشق،


پیروز میشود و حسین((وارث آدم)) که به بنی آدم زیستن داده 


و ((وارث پیامبران بزرگ)) که به انسان چگونه باید زیستن را آموخت...


(دکتر علی شریعتی)



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۴ تير ۱۳۹۵

غصه اگر هست بگو تا باشد

معنی خوشبختی ،بودن اندر راه است

این همه غصه و غم، این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه ، میوه ی یک باغند

همه را باهم با عشق بچین،ولی از یاد مبر،

پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا

و در آن باغ کسی می خواهد

که خدا هست ..خدا هست..

 دگر غصه چرا؟...



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۴ تير ۱۳۹۵

از پشت پنجره های شیشه ای نگاه

در سکوت سهمگین هراس

میان ناله های مردم شهر

میان سیاهی بی رحم

تاریکی غم

به دنبال قامت افراشته و خورشید چشمانت میگردم...

نمی دانم

کوتاهی از من است

یا از مردم دل سنگ زمین

اما آقا..

بیا تا قراری بگذاریم

به سوی آسمان...

تا فراسوی مرض های شیدایی...

(ریحانه نوروزی)

ألـلَّـھُــــــمَــ ؏َـجــــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــــــــْـفـــــَـرَج



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۴ تير ۱۳۹۵


گنجیست که رسم نقشه اش خوانا نیست


از راز صدف که هرکسی دانا نیست


در معرض نگاه  هر پستی بودن


شایسته ی یک پرنسس رعنا نیست



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۴ تير ۱۳۹۵

دختر بچه بهمون درس عاشقی داد...


 نیمه ی شعبان امسال در یه پارکی یه مراسم جشن 


راه انداخته بودن جمعیت عجیبی اومده بود . متاسفانه خیلی ها هم حجاب


 مناسبی نداشتن بعد از یه برنامه ، قبل از اینکه مجری بره روی سِن


یه اتفاق عجیب افتاد. یه دختر خانوم کوچولو پرید روی صحنه و میکروفن رو 


برداشت تقریبا شش ساله می خورد انگار منتظر چنین فرصتی بود که بره بالای


 سِن مجری و مسئولین مراسم از تعجب دهنشون وا مونده بود به هم می گفتن: 


این بچه کیه؟ چرا رفته اون بالا؟ چی میخواد بگه؟


دختر بچه میکروفن رو روشن کرد و با صدای بلندی رو به جمعیت گفت:


 کیا خدا رو دوست دارن؟ 


هرکی خدا رو دوست داره دستاشو بگیره بالاجمعیت که از شیرین زبونی


 دختر به ذوق اومده بودن ، به هم نگاه کردن وهمه دستاشونو بردن بالا


 اکثر جمعیت اون مراسم رو هم خانومها تشکیل می دادن


تا جمعیت دستش رو بالا آورد ، دختر بچه با یه حالت معصومانه ای گفت:


اگه خدا رو دوست داری حجابت کو؟! مگه خدا نگفته حجابت رو رعایت کن؟


اینطوری دوسش داری؟! اینطوری عاشقشی؟!


وااای! چه صحنه ی عجیبی بود اشک خیلی ها از گوشه 


چشمشون راه افتادچه درسی داد بهمون اون



کل اون جلسه ی چند ساعته یه طرف ، 



چند لحظه ای که دختر بچه حرف زد یه طرف



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ]